تربیت فرزندان

همهٔ پدران و مادران در سال‌های اولیه تربیت فرزندان خود با مشکلاتی از قبیل عدم اطمینان و یا اینکه ممکن است در تربیت آنها اشتباه بکنند، مواجه هستند و خواهان مشاوره برای حل این مشکلات هستند. آنها می‌خواهند بدانند: چگونه می‌توان گریه کودک را کنترل کرد؟

یا اینکه در چه سنی آموزش توالت رفتن باید شروع شود و اینکار چگونه باید انجام شود؟

یا اینکه چه مقدار غذا در هر وعده به کودک باید داده شود؟

یا چطور باید از عهدهٔ خشم کودک برآئیم؟

گاهی والدین کودکانشان را غیرقابل کنترل می‌یابند و به همین دلیل، آنها غصه‌دار، ناراحت و عصبانی می‌شوند. چنین والدینی به جائی می‌رسند که احساس می‌کنند که باید خارج از خانواده دخالت و یا راهنمائی صورت پذیرد تا یک رابطهٔ مؤثر و رضایت‌بخش در بین اعضاء خانواده برقرار شود.

مشکلات رفتاری که بسیاری از کودکان در سال‌های اولیه از خود نشان می‌دهند، سرانجام برطرف می‌شوند. ولی گروهی از کودکان هستند که مشکلات آنها تداوم می‌یابد. پیش‌بینی اینکه کدام دسته از کودکان شامل این گروه هستند، این امکان وجود دارد که بتوان حدس زد، کدام یک از گروه‌های کودکان مشکلاتشان تداوم می‌یابد.

والدین؛ اثرگذارترین الگو مربیان، مهم ترین راهنما

خانواده پایدارترین و موثرترین گروه اولیه است که در تکوین شخصیت کودک و نوجوان تاثیر به سزایی را ایفا می کند. دلیل اصلی این تاثیر نوع روابط و ماهیت تعاملی است که بین اعضای آن جاری است.از نخستین لحظاتی که فرد حیات خود را آغاز می کند در درون خانواده قرار دارد و تا پایان زندگی نیز به نوعی از آن متاثر خواهد شد. آثار تربیتی خانواده بر فرد به اندازه ای عمیق است که به مسیر بعدی زندگی جهت می دهد و فعالیت های تربیتی معلمان و مربیان کمتر در این تاثیر خانوادگی تغییرات اساسی به وجود می آورد. هر یک از صفات الهی باید به نوعی در نهاد مقدس خانواده جلوه گر باشد اگر چنین چیزی تحقق پیدا کند، خانواده فرزندانی الهی با ویژگی های رحمانی و انسانی تربیت خواهد کرد و در غیر این صورت افراد مطلوبی پرورش نخواهند یافت.

دلیل اصلی تاثیرپذیری فرزندان از خانواده الگو بودن پدر و مادر برای آن هاست. در نظر فرزندان پدر و مادر مهم ترین و زیباترین شخصیت و کامل ترین انسان به حساب می آیند و آن چه که از والدین سر می زند برای آنان مطلوب ترین رفتار است و به همین دلیل با رفتار و عملکرد پدر و مادر خود همانندسازی می کنند و سعی دارند خود را به همان شکل درآورند. معلم نیز باید از مکانیسم تاثیر خانواده بر کودک آگاهی کافی داشته باشد. ضرورت و اهمیت این آگاهی در آن است که معلم و والدین باغبانان گل های زندگی یعنی کودکان هستند و شناخت متقابل این دو و هم سویی آنان در پرورش فرزندان امری ضروری است.

گلستانی را در نظر بگیرید که در آن دو باغبان به پرورش گل ها می پردازند. اگر هر کدام از آن ها بی خبر از دیگری به گل ها آب بدهد، ممکن است باغبان دیگر نیز همان کار را تکرار کند و یا به امید دیگری از گل ها مراقبت نکند که هر دوی این حالت ها برای پرورش گل زیان بار است و نتیجه این ناهماهنگی پژمردن گل هاست! اگر معلم در مدرسه به نوعی فعالیت داشته باشد و پدر با مادر در خانواده به طور دیگری رفتار کنند، روی دانش آموز آثار منفی برجای خواهند گذاشت چرا که پیام تربیتی باید وحدت داشته باشد تا تاثیر بگذارد. اگر ۲ پیام متضاد به دانش آموز برسد باعث سردرگمی و تعارض او شده و مانع آن می شود که جهت تربیتی سالم خود را بیابد. برای مثال وقتی که معلمی دانش آموز دختری را به رعایت حجاب دعوت می کند، خانواده و به خصوص مادر نیز باید همین پیام را به او القا کند. زیرا اگر مادر با رفتار و کردار خود به حجاب بی اعتنایی و بی تفاوتی نشان دهد، کودک در پیدا کردن الگوی تربیتی با مشکلات جدی مواجه خواهد شد پس چه نیکوست که والدین و مربیان از نقش عظیم و موثر خود در تربیت کودکان و وظیفه انسان سازی خویش آگاه باشند و به خوبی به آن عمل کنند.

نویسنده وبلاگ

پیام بگذارید